هنوزم باورش سخته

گمونم خواب می بینم

شبا خورشید می تابه

روزا مهتاب میبینم

 

جنونم داره سر میره

از این ده روز ِ توُ هفته

زمانم توی دستاته

زمان از دست من رفته

 

من و دلتنگی و کوچه  سکوت ِ توُ خیابونا

منو تنها نمیذارن  فقط ابرا و بارونا

 

دچار وهمم و دستات

توی دستای من خوابه

ولی جدی که می بینم

به جاشون قرص اعصابه

 

خیالم مثل سابق نیس

به این دیوونگی میگن

هنوزم زنده ام اما

به اینم زندگی میگن!؟

 

من و دلتنگی و کوچه  سکوت تو خیابونا

به من نزدیکتر میشن  فقط ابرا و بارونا